بهشت در این نزدیکی هاست
به او گفتم دوست من میخواهم جوش دادن را یاد بگیرم تا کاری را که دارم خودم به انجام برسانم.
گفت : این خواست تو که برآورده شد.
پرسیدم : چطور ؟
گفت اگرچه نو نیست ولی من دو دستگاه جوش دارم که یکی را به تو هدیه می کنم ! .
با اینکه ، به من از او هدیه های متنوع و مختلفی اعم از مادی و خصوصاً معنوی رسیده ، اما این هدیه برایم خوشنودی زیادی را بهمراه آورد.
او مرا برای دادن هدیه به محل مربوطه برد.
دستگاه جوشی را که گفته شد لایه ای از رنگ و نمی دانم چه ، خاک و یا چه چیزهای دیگری پوشانده بود.
نمیدانم چرا و چه فکری کرد ولی او گفت : ظاهرش را نبین کار می کند!
تشکر و شکر کردم و هدیه را گرفتم.
پس از مدتی زمان لازم را بدست آوردم و به دنبال قطعات و ملزومات مربوط به راه اندازی دستگاه جوش مانند چرخ ها ، کابل و ... رفته و همه را تدارک کردم .
اما، شروع قصه از همین جا بود ، چون همانطور که دوستم گفت از لحاظ کارکرد سالم بود ولی نمیدانم چرا من به دنبال پاک کردن آلودگی های ظاهری آن بودم و از همین رو وقت بالنسبه زیادی را آنهم به دفعات ، صرف تمیز کردن آن نمودم و نتیجه آن شد که رنگ ، نمودارهای راهنمای عملکرد مربوطه و ... که در زیر جرم و گرد و غبار زمان محو شده بود نمودار شد و ... نتیجه بیش از آنکه اگر دستگاه آکبند بود میشد باشد برای من رضایت بخش بود.
سحرگاه امروز درحالی که نیمه خواب و نیمه بیدار بودم ، نمیدانم چرا به یاد خاطره آن دستگاه افتادم و به خود گفتم که دلیل پشت این عمل من یعنی تلاش برای آشکار ساختن ظاهر پاکیزه دستگاه مورد بحث چه چیزی بوده و چه جنس و انگیزه ای داشته ، و این است آنچه که به عقل ناقص من خیر بلکه به زعم من از او به من رسید:
که ما در زندگی خود در همه لحظات و بطور مستمر در حال گرفتن انواع هدیه هایی که او به ما ارزانی می دارد هستیم ولی درپشت حجاب گرد و غبار و آلودگی های روزمره گی زندگی ، برای برگرفتن گرد و غباری که چشم دل ما را از دیدن آن هدایا مانع میشود نیستیم و لذا، لذت و درک شعف گرفتن هدیه را از دست می دهیم ، اگر به اصالت وجودی خود واقف شویم بطور حتم دریچه های این دنیای زیبای لایتناهی که دست گیره آن عشق است به روی ما باز خواهد شد .
عشق به همه عشق به هستی و عشق به او و همراه با آن قطره اشکی که از شعف حس حضور او در همه جا به ما دست خواهد داد برخوردار خواهیم شد و لذا لذت بودن را احساس خواهیم کرد و درهمه لحظات شاکر خواهیم بود.
این نگرش مرا به چرائی انتظار برای ظهور او و بازگشوده شدن حجاب ، پایان یافتن همه رنج ها و نابودی همه بی عدالتی ها و زشتی ها و پلشتی ها و ... آگاه کرد ، که این خواست در فطرت یک یک انسانها حضوری فعال دارد و اینکه او همیشه و همه جا حضور دارد ولی چشم بصیرت ما بینا نیست .
حضوری نزدیک در خود ما.
از جنس درد
از جنس عدل
از جنس شقاوت
از جنس معرفت
...
از جنس اشک
از جنس ایمان
و
از جنس عشق
الله و اکبر ، توئی که توانائی رویت هر موعودی را که فطرت بندگانت طلب می کند به ما عنایت می کنی .
الحمد و لله .
پس بیائید زندگی کنیم ، عاشق باشیم و غبار کینه ها را بشوئیم ، عشق بوزیم ، و در بهشت باشیم و اینجا اشک شوق بریزیم و در ملکوت اعلی پایکوبی کنیم . انشاالله
التماس دعا
از مفهوم زیبایی که می خواهید برسونید متشکرم
اما منظورتون از شقاوت چی بوده ؟؟؟شاید میخواستید بگید شفقت
پاسخ به شما :
مخاطب فرهیخته عزیز : ضمن ابراز عنایت خالصانه در مورد نوشته حاضر فرموده اند : "اما منظورتون از شقاوت چی بوده ؟؟؟شاید میخواستید بگید شفقت" به استحضارتان میرسانم که : منظور نویسنده درست همان کلمه شقاوت بوده و عینن بیان مفهوم و محتوای این لغت ، چرا که به نظر آنچه که در جهان هستی امکان تحقق می یابد گویا از دیدگاه خالق به همان صورت که امکان یافته ضرورت وجودی دارد ، چون اگر همه هستی چنانکه در اصالت خود هست فقط و تنها زیبائی بود چگونه امکان استنباط زیبائی برای مخلوقی بنام انسان فراهم می شد ...
به هر حال بیان کننده این حقیقت خود را چیزی خاص بجز انشا الله بنده ناچیز نمیداند و آنچه در متن آمده در حد وسع اوست .
با تشکر از عنایت شما و امید به پذیرش پوزش .